پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۴۸

که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو

براستی که قدی زین صفت کراست بگو

بجنب چین سر زلف عنبر افشانت

اگر نه قصه ی مشک ختن خطاست بگو

فغان ز دیده که آب رخم برود بداد

ببین سرشک روانم وگر رواست بگو

زچشم ما بجز از خون دل چه می جوئی

وگر چنانک ترا قصد خون ماست بگو

کنون که دامن صحرا پر از گل سمنست

چو آن نگار سمن رخ گلی کجاست بگو

کجا چو زلف کژش هندوئی بدست آید

چو زلف هندوی او کژ نشین و راست بگو

چو آن صنوبر طوبی خرام من برخاست

چه فتنه بود که آن لحظه برنخاست بگو

اگر نه سجده برد پیش چشم جادویش

چرا چو قامت من ابرویش دوتاست بگو

کدام ابر شنیدی بگوهر افشانی

بسان دیده ی خواجو گرت حیاست بگو

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰ای چراغ دیده ی جان روی تو
  2. شمارهٔ ۲۵۱نفحه ی گلشن عشق از نفس ما بشنو
  3. شمارهٔ ۲۵۲ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو
  4. شمارهٔ ۲۵۳بآفتاب جهانتاب سایه پرور تو
  5. شمارهٔ ۲۵۴ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
  6. شمارهٔ ۲۵۵آن عید نیکوان بدر آمد بعید گاه
  7. شمارهٔ ۲۵۶خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته
  8. شمارهٔ ۲۵۷ای پسر دامن اهل قدم از دست مده
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.