پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۵۰

ای چراغ دیده ی جان روی تو

حلقه ی سودای دل گیسوی تو

صد شکن بر زنگبار انداخته

سنبل زنگی وش هندوی تو

مهره با هاروت بابل باخته

نرگس افسونگر جادوی تو

شیر گیران پلنگ پیلتن

صید روبه بازی آهوی تو

طره ات نعلم بر آتش تافتست

زان شدم شوریده دور از روی تو

شادی آن هندوی میمون که او

می تواند گشت همزانوی تو

از پریشان حالی و آشفتگی

درگمانم این منم یا موی تو

هر که را با می پرستان سرخوشست

خوش بود پیوسته چون ابروی تو

از سرشکم پای در گل می رود

ورنه بیرون رفتمی از کوی تو

آنک دل در بند یکتائیت بست

کی گشادی یابد از پهلوی تو

ز ابرویش خواجو به یک پی گوشه گیر

کان کمان بیشست از بازوی تو

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو
  2. شمارهٔ ۲۵۳بآفتاب جهانتاب سایه پرور تو
  3. شمارهٔ ۲۵۴ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
  4. شمارهٔ ۲۵۵آن عید نیکوان بدر آمد بعید گاه
  5. شمارهٔ ۲۵۶خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته
  6. شمارهٔ ۲۵۷ای پسر دامن اهل قدم از دست مده
  7. شمارهٔ ۲۵۸ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
  8. شمارهٔ ۲۵۹ترک من هر لحظه گیرد با من از سر خرخشه
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.