پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۴۹

برو ای باد بدان سوی که من دانم و تو

خیمه‌ زن بر سر آن کوی که من دانم و تو

به سراپردههٔ آن ماهت اگر راه بود

برفکن پرده از آن روی که من دانم و تو

تا ببینی دل شوریده‌ی خلقی دربند

بگشا تابی از آن موی که من دانم و تو

در بهاران که عروسان چمن جلوه کنند

بشنو از برگ گل آن بوی که من دانم و تو

در دم صبح به مرغانِ سحرخوان برسان

نکهتِ آن گل خودروی که من دانم و تو

حالِ آن سرو خرامان که ز من آزادست

با من خسته چنان گوی که من دانم و تو

ساقیا جامهٔ جانِ من دُردی‌کش را

به نمِ جام چنان شوی که من دانم و تو

چه توان کرد که بیرون ز جفا کاری نیست

خوی آن دلبر بدخوی که من دانم و تو

آه اگر دادِ دل خستههٔ خواجو ندهد

آن دل‌آزار جفاجوی که من دانم و تو

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱نفحه ی گلشن عشق از نفس ما بشنو
  2. شمارهٔ ۲۵۲ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو
  3. شمارهٔ ۲۵۳بآفتاب جهانتاب سایه پرور تو
  4. شمارهٔ ۲۵۴ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو
  5. شمارهٔ ۲۵۵آن عید نیکوان بدر آمد بعید گاه
  6. شمارهٔ ۲۵۶خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته
  7. شمارهٔ ۲۵۷ای پسر دامن اهل قدم از دست مده
  8. شمارهٔ ۲۵۸ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.