پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۵۴

ایکه چو موی شد تنم در هوس میان تو

هیچ نمی رود برون از دل من دهان تو

از چمن تو هر کسی گل بکنار می برند

لیک بما نمی رسد نکهت بوستان تو

گر زکمان ابرویت عقل سپر بیفکند

عیب مکن که در جهان کس نکشد کمان تو

چون تو کنار می کنی روز و شب از میان تو

کی بکنار ما رسد یک سر مو میان تو

تا تو چه صورتی که من قاصرم از معانیت

تا تو چه آیتی که من عاجزم از بیان تو

کی ز دلم برون روی زانک چو من نبوده ام

عشق تو بوده است و بس در دل من بجان تو

صد رهم ار بآستین دور کنی زآستان

دستم و آستین تو رویم و آستان تو

گرچه بود بمهر تو شیر فلک شکار من

رشک برم هزار پی بر سگ پاسبان تو

خواجو از آستان تو کی برود که رفته است

حاصل روزگار او در سر داستان تو

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته
  2. شمارهٔ ۲۵۷ای پسر دامن اهل قدم از دست مده
  3. شمارهٔ ۲۵۸ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
  4. شمارهٔ ۲۵۹ترک من هر لحظه گیرد با من از سر خرخشه
  5. شمارهٔ ۲۶۰ای سنبل تازه دسته بسته
  6. شمارهٔ ۲۶۱پری رخا منه از دست یکزمان شیشه
  7. شمارهٔ ۲۶۲تخت خیری بین دگر بر تخته ی خارا زده
  8. شمارهٔ ۲۶۳مه بی مهر من ز شعر سیاه
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.