پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۴۱

سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن

مهر را گرچه محالست بگل بنهفتن

مشکل آنست که احوال گدا با سلطان

نتوان گفتن و با غیر نباید گفتن

ای خوشا وقت گل و لاله بهنگام صبوح

در کشیدن مل گلگون و چوگل بشکفتن

شرط فرّاشی در دیر مغان دانی چیست

ره رندان خرابات بمژگان رفتن

هیچکس نیست که با چشم تو نتواند گفت

که چنین مست بمحراب نشاید خفتن

کیست کز هندوی زلف تو نجوید دل من

دزد را گرچه زدانش نبود آشفتن

کار خواجو بهوای لب دُر پاشش نیست

جز بالماس زبان گوهر معنی سفتن

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
  2. شمارهٔ ۲۴۴بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
  3. شمارهٔ ۲۴۵وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
  4. شمارهٔ ۲۴۶ای چشم تو چشم بند مستان
  5. شمارهٔ ۲۴۷ای صبا حال جگر گوشه ی ما چیست بگو
  6. شمارهٔ ۲۴۸که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
  7. شمارهٔ ۲۴۹برو ای باد بدان سوی که من دانم و تو
  8. شمارهٔ ۲۵۰ای چراغ دیده ی جان روی تو
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.