پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۴۳

بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن

ولی با او چه شاید کرد جز خون جگر خوردن

قلم پوشیده می‌رانم که اسرارم نهان ماند

اگرچه آتش سوزان به نِی نتوان نهان کردن

مزن بلبل دم از نسرین که در خلوتگه رامین

چو ویس دلسِتان باشد نشاید نام گل بردن

مگو از دنیی و عقبی اگر در راه عشق آیی

که مکروهست با اصنام رو در کعبه آوردن

ورع یکسو نهد صوفی چو با مستان در آمیزد

بحکم آنک ممکن نیست پیش آتش افسردن

مرا از زندگانی چیست روی دلبران دیدن

حیات جاودانی چیست پیش دوستان بودن

اگر لیلی طمع بودش که حسنش جاودان ماند

دل مجروح مجنون را نمی بایستش آزردن

هواداران بسی هستند خورشید درخشان را

ولیکن ذره را زیبد طریق مهر پروردن

نگفتی بارها خواجو که سر در پایش اندازم

ادا کن گر سری داری که آن فرضیست بر گردن

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
  2. شمارهٔ ۲۴۶ای چشم تو چشم بند مستان
  3. شمارهٔ ۲۴۷ای صبا حال جگر گوشه ی ما چیست بگو
  4. شمارهٔ ۲۴۸که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
  5. شمارهٔ ۲۴۹برو ای باد بدان سوی که من دانم و تو
  6. شمارهٔ ۲۵۰ای چراغ دیده ی جان روی تو
  7. شمارهٔ ۲۵۱نفحه ی گلشن عشق از نفس ما بشنو
  8. شمارهٔ ۲۵۲ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.