پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۳۹

بمن رسید نوید وصال دلداران

چو کشته را دم عیسی و کشته را باران

چه نکهتست مگر بر گذار باد بهار

گشوده اند سر طبله های عطّاران

بحق صحبت و یاری که چون شوم در خاک

بود هنوز مرا میل صحبت یاران

چو رفت آب رخم در سر وفاداری

بهل که خاک شوم در ره وفاداران

ترا که بر سر سنجاب خفته ئی چه خبر

که شب چگونه بروز آورند بیداران

ز نرگس تو طبیبان اگر شوند آگاه

هزار بار بمیرند پیش بیماران

چنین که باده ی دوشین مرا ز خویش ببرد

مگر بدوش برندم ز کوی خمّاران

کسیکه مست بمیرد بقول مفتی عشق

برو درست نباشد نماز هشیاران

چگونه خواب برد ساکنان هودج را

ز غلغل جرس و ناله ی گرفتاران

مجال نیست که در شب کسی بر آرد سر

ز بسکه دست برآورده اند عیاران

دل ارچه روی سپردی بطره اش خواجو

کسی چگونه دهد نقد خود بطراران

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱سخن عشق نشاید بر هر کس گفتن
  2. شمارهٔ ۲۴۲هر که شد با ساکنان عالم علوی قرین
  3. شمارهٔ ۲۴۳بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
  4. شمارهٔ ۲۴۴بوقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن
  5. شمارهٔ ۲۴۵وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
  6. شمارهٔ ۲۴۶ای چشم تو چشم بند مستان
  7. شمارهٔ ۲۴۷ای صبا حال جگر گوشه ی ما چیست بگو
  8. شمارهٔ ۲۴۸که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.