پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۲۹

تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران

گل را چه محل پیش رخ لاله عذاران

هر یار که دور از رخ یاران بدهد جان

از دل نرود تا ابدش حسرت یاران

منعم مکن از صحبت احباب که بلبل

تا جان بودش باز نیاید ز بهاران

گر صید بتان شد دل من عیب مگیرید

آهو چه کند در نظر شیر شکاران

در بحر غم از سیل سرشکم نبود غم

کانرا که بود خرقه چه اندیشه ز باران

تا تاج سر از نعل سم رخش تو سازیم

یک راه عنان رنجه کن ای شاه سواران

گر نقش نگارین تو بینند ز حیرت

از دست بیفتد قلم نقش نگاران

از لعل تو دل بر نکنم زانک بمستی

جز باده نباشد طلب باده گساران

خواجو چکنی ناله که پیش گل صد برگ

باشد بسحر باد هوا بانگ هزاران

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱خوشا صبح و صبوحی با هُمالان
  2. شمارهٔ ۲۳۲دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
  3. شمارهٔ ۲۳۳امشب ای یار قصد خواب مکن
  4. شمارهٔ ۲۳۴خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
  5. شمارهٔ ۲۳۵چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
  6. شمارهٔ ۲۳۶ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن
  7. شمارهٔ ۲۳۷نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکین
  8. شمارهٔ ۲۳۸ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.