پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۲۷

کیست که گوید ببارگاه سلاطین

حال گدایان دلشسکته ی مسکین

سوخته ئی کو که خون ز دیده ببارد

از سر سوزم چو شمع بر سر بالین

در گذر ای باغبان که بلبل سرمست

باز نیاید بغلغل تو ز نسرین

کی برود گر هزار سال برآید

از سر فرهاد شور شکر شیرین

عاشق صادق کسی بود که نخواهد

ملک کسری بجای مهر نگارین

شمسه ی چین نیست در تصور راورنگ

جز رخ گلچهر ماهروی خور آئین

مرغ دل از زلف دلبران نبرد جان

کبک نیابد امان ز چنگل شاهین

منکر خواجو مشو که اهل نظر را

روی بتان قبله است و کیش مغان دین

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
  2. شمارهٔ ۲۳۰ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
  3. شمارهٔ ۲۳۱خوشا صبح و صبوحی با هُمالان
  4. شمارهٔ ۲۳۲دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
  5. شمارهٔ ۲۳۳امشب ای یار قصد خواب مکن
  6. شمارهٔ ۲۳۴خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین
  7. شمارهٔ ۲۳۵چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
  8. شمارهٔ ۲۳۶ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.