پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۱۶

حکایت رخت از آفتاب می شنوم

حدیث لعل لبت از شراب می شنوم

ز آب چشمه هر آن ماجرا که می رانم

ز چشم خویش یکایک جواب می شنوم

کسی که نسخه ی خط تو می کند تحریر

ز خامه اش نفس مشک ناب می شنوم

شبی که نرگس میگون بخواب می بینم

ز چشم مست تو تعبیر خواب می شنوم

ز حسرت گل رویت چو اشک می ریزم

ز آب دیده نسیم گلاب می شنوم

چنان بچشمه ی نوشت تعطشی دارم

که مست می شوم ار نام آب می شنوم

فروغ خاطر خویش از شراب می یابم

نوای نغمه ی دعد از رباب می شنوم

حدیث ذره اگر روشنت نمی گردد

ز من بپرس که از آفتاب می شنوم

گهی کز آتش دل آه میزند خواجو

در آن نفس همه بوی کباب می شنوم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸گر نگویم دوستی از دوستانت بوده ام
  2. شمارهٔ ۲۱۹ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
  3. شمارهٔ ۲۲۰آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیم
  4. شمارهٔ ۲۲۱بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم
  5. شمارهٔ ۲۲۲ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم
  6. شمارهٔ ۲۲۳بگذائی بسر کوی شما آمده ایم
  7. شمارهٔ ۲۲۴خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
  8. شمارهٔ ۲۲۵نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.