پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۲۱

بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم

قتیل غمزه ی خوانخوار ناتوان تو باشم

گرم قبول کنی بنده ی کمین تو گردم

ورم به تیر زنی ناظر کمان تو باشم

کنم بقاف هوای تو آشیانه چو عنقا

بدان امید که مرغی ز آشیان تو باشم

دلم چو غنچه بخندد چو سر ز خاک برآرم

ببوی آنکه گیاهی ز بوستان تو باشم

ز خوابگاه عدم چون بحشر باز نشینم

براستان که همان خاک آستان تو باشم

اگر بآب حیاتم هزار بار برآرند

هنوز سوخته آتش سنان تو باشم

تو شمع جمعی و خواهم که پیش روی تو میرم

تو پادشاهی و آیم که پاسبان تو باشم

مرا بهرزه در آئی مران که در شب رحلت

درای راه نوردان کاروان تو باشم

چون از میان تو یکموی در کنار نبینم

چو موی گردم از آنرو که چون میان تو باشم

اگر هزار شکایت بود ز دور زمانم

چگونه شکر نگویم که در زمان تو باشم

غلام خویشتنم خوان بحکم آنک چو خواجو

بخاک راه نیرزم اگر نه زان تو باشم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳بگذائی بسر کوی شما آمده ایم
  2. شمارهٔ ۲۲۴خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
  3. شمارهٔ ۲۲۵نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
  4. شمارهٔ ۲۲۶حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
  5. شمارهٔ ۲۲۷کیست که گوید ببارگاه سلاطین
  6. شمارهٔ ۲۲۸تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
  7. شمارهٔ ۲۲۹تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
  8. شمارهٔ ۲۳۰ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.