پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۲۳

بگذائی بسر کوی شما آمده ایم

دردمندیم و بامید دوا آمده ایم

نظر مهر ز ما باز مگیرید چو صبح

که درین ره ز سر صدق و صفا آمده ایم

دیگران گر ز برای زر و سیم آمده اند

ما برین در بتمنای شما آمده ایم

گر برانید چو بلبل ز گلستان ما را

از چه نالیم چو بی برگ و نوا آمده ایم

آفتابیم که از آتش دل در تابیم

یا هلالیم که انگشت نما آمده ایم

بقفا بر نتوان گشتن از آن جان جهان

کز عدم پی بپی او را ز قفا آمده ایم

گر چو مشک ختنی از خط حکمش یا موی

سر بتابیم ز مادر بخطا آمده ایم

نفس را بر سر میدان ریاضت کشتیم

چون درین معرکه از بهر غزا آمده ایم

غرض آنستکه در کیش تو قربان گردیم

ورنه در پیش خدنگ تو چرا آمده ایم

دل سودا زده در خاک رهت می جوئیم

همچو گیسوی تو زانروی دو تا آمده ایم

ایکه خواجو بهوای تو درین خاک افتاد

نظری کن که نه از باد هوا آمده ایم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
  2. شمارهٔ ۲۲۶حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
  3. شمارهٔ ۲۲۷کیست که گوید ببارگاه سلاطین
  4. شمارهٔ ۲۲۸تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
  5. شمارهٔ ۲۲۹تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
  6. شمارهٔ ۲۳۰ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
  7. شمارهٔ ۲۳۱خوشا صبح و صبوحی با هُمالان
  8. شمارهٔ ۲۳۲دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.