پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۲۲

ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم

یاقوت آبدار تو قوت روان چشم

خیل خیال خال تو بیند بعینه

در هر طرف که روی کند دیدبان چشم

دور از توام ز دیده نماند نشان ولیک

بر خاک درگه تو بماند نشان چشم

یکدم بیاد آن لب و دندان دُر نثار

خالی نشد ز گوهر و لعلم دکان چشم

روز سپید اگر نه بروی تو دیده ام

یا رب سیاه باد مرا خان و مان چشم

ای بس که ما بسوزن مژگان کشیده ایم

زنجیره های جعد تو بر پرنیان چشم

چون می روی کجا نشود ملک دل خراب

ما را که رود می رود از ناودان چشم

پستان سیمگون تو با اشک لعل ما

آن نار سینه آمد و این ناردان چشم

خواجو نگر که رسته ی پروین ز تاب مهر

هر صبح بیتو چون گلسد ز آسمان چشم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
  2. شمارهٔ ۲۲۵نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
  3. شمارهٔ ۲۲۶حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
  4. شمارهٔ ۲۲۷کیست که گوید ببارگاه سلاطین
  5. شمارهٔ ۲۲۸تحیتی چو هوای ریاض خلد برین
  6. شمارهٔ ۲۲۹تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
  7. شمارهٔ ۲۳۰ای باد سحرگاهی زینجا گذری کن
  8. شمارهٔ ۲۳۱خوشا صبح و صبوحی با هُمالان
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.