پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۱۸

گر نگویم دوستی از دوستانت بوده ام

سالها آخر نه مرغ بوستانت بوده ام

گرچه فارغ بوده ام چون نسر طایر ز آشیان

تا نپنداری که دور از آشیانت بوده ام

هر کجا محمل بعزم ره برون آورده ئی

چون جرس دستانسرای کاروانت بوده ام

گر تو پاس خاطرم داری وگرنه حاکمی

زان تصور کن که هر شب پاسبانت بوده ام

گرچه از رویت چو گیسو بر کنار افتاده ام

چون کمر پیوسته در بند میانت بوده ام

کشته ی تیغ جهان افروز مهرت گشته ام

تشنه ی آب جگر تاب سنانت بوده ام

از گذار من چرا بر خاطرت باشد غبار

کز هواداری غبار آستانت بوده ام

گر شکر خائی کنم بر یاد لعلت دور نیست

ز انک عمری طوطی شکر ستانت بوده ام

همچو خواجو ای بسا شبها که شوریدگی

دسته بند سنبل عنبر فشانت بوده ام

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیم
  2. شمارهٔ ۲۲۱بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم
  3. شمارهٔ ۲۲۲ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم
  4. شمارهٔ ۲۲۳بگذائی بسر کوی شما آمده ایم
  5. شمارهٔ ۲۲۴خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
  6. شمارهٔ ۲۲۵نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
  7. شمارهٔ ۲۲۶حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
  8. شمارهٔ ۲۲۷کیست که گوید ببارگاه سلاطین
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.