پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۱۷

مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم

پای بند گره طره طرار توایم

کار ما را مکن آشفته و مفکن در پای

که پریشان سر زلف سیه کار توایم

طرب افزای مقیمان درت زاری ماست

زانک ما مطرب بازاری بازار توایم

گر کنی قصد دل خسته ی یاران سهلست

ترک یاری مکن ای یار که ما یار توایم

تو بغم خوردن ما شادی و از دشمن دوست

هیچکس را غم نیست که غمخوار توایم

آخر ای گلبن نورسته بستان جمال

پرده بگشای که ما بلبل گلزار توایم

تا ابد دست طلب باز نداریم از تو

زانک از عهد ازل باز طلبکار توایم

بده ای لعبت ساقی قدحی باده که ما

مست آن نرگس مخمور دلازار توایم

آب بر آتش خواجو زن و ما را مگذار

بر سر خاک بخواری که هوادار توایم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
  2. شمارهٔ ۲۲۰آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیم
  3. شمارهٔ ۲۲۱بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم
  4. شمارهٔ ۲۲۲ای لاله برگ خوش نظرت گلستان چشم
  5. شمارهٔ ۲۲۳بگذائی بسر کوی شما آمده ایم
  6. شمارهٔ ۲۲۴خیز تا برگ صبوحی بچمن ساز کنیم
  7. شمارهٔ ۲۲۵نسیم زلف تو از نوبهار می شنوم
  8. شمارهٔ ۲۲۶حَنّ فی روض الهوی قلبی کما ناح الحِمام
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.