پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۰۸

گلی به رنگ تو در بوستان نمی‌بینم

به اعتدال تو سروی روان نمی‌بینم

ستاره‌ای که ز برج شرف شود طالع

چو مهر روی تو بر آسمان نمی‌بینم

ز چشم مست تو دل بر نمی‌توانم داشت

که هیچ خسته چنان ناتوان نمی‌بینم

به راستان که غباری چو شخص خاکی خویش

ز رهگذار تو بر آستان نمی‌بینم

ز عشق روی تو سر در جهان نهم روزی

ولی ز عشق رخت در جهان نمی‌بینم

به قاصدی سوی جانان روان کنم جان را

که پیک حضرت او جز روان نمی‌بینم

شبم به طلعت او روز می‌شود ورنی

در آفتاب فروغی چنان نمی‌بینم

مگر میان ضعیفش تن نحیف من است

که هیچ هستی از او در میان نمی‌بینم

ز بحر عشق اگرت دست می‌دهد خواجو

کنار گیر که آن را کران نمی‌بینم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم
  2. شمارهٔ ۲۱۱اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
  3. شمارهٔ ۲۱۲ما زرخ کار خویش پرده برانداختیم
  4. شمارهٔ ۲۱۳ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم
  5. شمارهٔ ۲۱۴گرچه من آب رخ از خاک درت یافته ام
  6. شمارهٔ ۲۱۵خیز تا باده در پیاله کنیم
  7. شمارهٔ ۲۱۶حکایت رخت از آفتاب می شنوم
  8. شمارهٔ ۲۱۷مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.