پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۱۲

ما زرخ کار خویش پرده برانداختیم

با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم

مشعله ی بیخودی از جگر افروختیم

واتش دیوانگی در خرد انداختیم

بر در ایوان دل کوس فنا کوفتیم

بر سر میدان جان رخش بقا تاختیم

گر سپر انداختیم چون قمر از تاب مهر

تیغ زبان بین چو صبح کز سر صدق آختیم

شمع دل افروختیم عود روان سوختیم

گنج غم اندوختیم با غم دل ساختیم

سر چو ملک بر زدیم از حرم سرمدی

تا علم مرشدی بر فلک افروختیم

چون دم دیوانگی از دل خواجو زدیم

مست می عشق را مرتبه بشناختیم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴گرچه من آب رخ از خاک درت یافته ام
  2. شمارهٔ ۲۱۵خیز تا باده در پیاله کنیم
  3. شمارهٔ ۲۱۶حکایت رخت از آفتاب می شنوم
  4. شمارهٔ ۲۱۷مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم
  5. شمارهٔ ۲۱۸گر نگویم دوستی از دوستانت بوده ام
  6. شمارهٔ ۲۱۹ما دلی ایثار او کردیم و جانی یافتیم
  7. شمارهٔ ۲۲۰آنک لعلش عین آب زندگانی یافتیم
  8. شمارهٔ ۲۲۱بیا که هندوی گیسوی دلستان تو باشم
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.