پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۰۷

مدام آن نرگس سرمست را در خواب می بینم

عجب مستیست کش پیوسته در محراب می بینم

اگر خط سیه کارش غباری دارد از عنبر

چرا آن زلف عنبر بیز را در تاب می بینم

اگرچه واضع خطست ابن مقله ی چشمم

ولیکن پیش یاقوتت ز شرمش آب می بینم

دلم همچون کبوتر در هوا پرواز می گردد

چو تاب و پیچ آن گیسوی چون مضراب می بینم

نسیم خلد یا بوی وصال یار می یابم

بهشت عدن یا منزلگه احباب می بینم

مرا گویند کز عنّاب خون ساکن شود لیکن

من این سیلاب خون زان لعل چون عنّاب می بینم

برین در پای بر جا باش اگر دستت دهد خواجو

که من کلی فتح خویش در این باب می بینم

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹نشان دل بی نشان از که جویم
  2. شمارهٔ ۲۱۰صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم
  3. شمارهٔ ۲۱۱اشکست که می گردد در کوی تو همرازم
  4. شمارهٔ ۲۱۲ما زرخ کار خویش پرده برانداختیم
  5. شمارهٔ ۲۱۳ز لعلم ساغری در ده که چون چشم تو سرمستم
  6. شمارهٔ ۲۱۴گرچه من آب رخ از خاک درت یافته ام
  7. شمارهٔ ۲۱۵خیز تا باده در پیاله کنیم
  8. شمارهٔ ۲۱۶حکایت رخت از آفتاب می شنوم
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.