پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۸۲

باغبان گو برو مپیما کز گل

بدم سرد سحر باز نیاید بلبل

جبدّا باده ی گلرنگ بهنگام صبوح

از کف سرو قدی گلرخ مشکین کاکل

در بهاران که رساند خبر کبک دری

بجز از باد بهاری بدر خرگه ی گل

بنگر از ناله ی شبگیر من و نغمه ی مرغ

دشت پر زمزمه و طرف چمن پر غلغل

گر صبا سلسله بر آب نهد فصل ربیع

از چه بر گردن قمری بود از غالیه غل

باد نوروز چو برخاست نیازند نشست

بلبلان بی گل و مستان صبوحی بی مل

مطرب آن لحظه که آهنگ فرو داشت کند

زندش بلبله گلبانگ که قل قل قل قل

ای ز بادام تو در عین خجالت نرگس

وی ز گیسوی تو در حلقه ی سودا سنبل

آن سر زلف قمرسای شب آسا را بین

همچو زاغی که زند در مه تابان چنگل

هر چه خوبان جهانرا به دلارائی برد

جزو بود آن همه و حسن جهانگیر توکُل

دست گیرید که خواجو که دلش رفت برود

بارش افتاده و گشتست اسیر سر پل

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴مقاربت نشود مرتفع ببعد منازل
  2. شمارهٔ ۱۸۵مرا که نیست بخاک درت امید وصول
  3. شمارهٔ ۱۸۶شب رحیل ز افغان خستگان مراحل
  4. شمارهٔ ۱۸۷هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گل
  5. شمارهٔ ۱۸۸چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده ایم
  6. شمارهٔ ۱۸۹ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم
  7. شمارهٔ ۱۹۰ترا که گنج گشودی ز زخم مار چه غم
  8. شمارهٔ ۱۹۱روزگاری روی در روی نگاری داشتم
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.