پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی

همام تبریزی

غزلیات

۲۲۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا
  2. شمارهٔ ۲ با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را
  3. شمارهٔ ۳ ما به دست یار دادیم اختیار خویش را
  4. شمارهٔ ۴ ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را
  5. شمارهٔ ۵ داشتم روزی نگاری یاد می‌آید مرا
  6. شمارهٔ ۶ روی ترکم بین مکن نسبت به خوبی ماه را
  7. شمارهٔ ۷ مکن ای دوست ملامت من سودایی را
  8. شمارهٔ ۸ بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما
  9. شمارهٔ ۹ چشم مستش دوش می‌دیدم به خواب
  10. شمارهٔ ۱۰ منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خواب
  11. شمارهٔ ۱۱ چون لبت از مصر کی خیزد نبات
  12. شمارهٔ ۱۲ بدیدم چشم مستت رفتم از دست
  13. شمارهٔ ۱۳ ترکم زمی مغانه سرمست
  14. شمارهٔ ۱۴ سری دارم ز سودای تو سرمست
  15. شمارهٔ ۱۵ نه باغ بود و نه انگور و می، نه باده‌پرست
  16. شمارهٔ ۱۶ بوی خوشت همره باد صباست
  17. شمارهٔ ۱۷ در پی آن می‌دوید دل که نگاری کجاست
  18. شمارهٔ ۱۸ کرد طلوع آفتاب خیز برون بر چراغ
  19. شمارهٔ ۱۹ حسنت چو اشتیاق دلم بی‌نهایت است
  20. شمارهٔ ۲۰ حسنی که هست روی تو را بی‌نهایت است
  21. شمارهٔ ۲۱ خانه امروز بهشت است که رضوان اینجاست
  22. شمارهٔ ۲۲ این ز آب وخاک نیست که جانی مصور است
  23. شمارهٔ ۲۳ اینک آن روی مبارک که سزای نظر است
  24. شمارهٔ ۲۴ بجز از صورت آراسته چیزی دگر است
  25. شمارهٔ ۲۵ حسن تو را ممالک دل‌ها مسخر است
  26. شمارهٔ ۲۶ رویت به هر انجمن دریغ است
  27. شمارهٔ ۲۷ بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
  28. شمارهٔ ۲۸ مشتاب ساربان که مرا پای در گل است
  29. شمارهٔ ۲۹ یار ما محمل‌نشین و ساربان مستعجل است
  30. شمارهٔ ۳۰ تو سلطانی و خورشیدت غلام است
  31. شمارهٔ ۳۱ به شب ماهی میان کاروان است
  32. شمارهٔ ۳۲ در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
  33. شمارهٔ ۳۳ وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
  34. شمارهٔ ۳۴ یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
  35. شمارهٔ ۳۵ چشم مستانه تو آفت هشیاران است
  36. شمارهٔ ۳۶ شب دراز که مانند زلف یار من است
  37. شمارهٔ ۳۷ مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
  38. شمارهٔ ۳۸ دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
  39. شمارهٔ ۳۹ بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  40. شمارهٔ ۴۰ مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  41. شمارهٔ ۴۱ تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  42. شمارهٔ ۴۲ ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  43. شمارهٔ ۴۳ از سوز دل مات همانا خبری نیست
  44. شمارهٔ ۴۴ فتنه از بالای تو بالا گرفت
  45. شمارهٔ ۴۵ خرامان می‌رود آن سرو قامت
  46. شمارهٔ ۴۶ فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
  47. شمارهٔ ۴۷ بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
  48. شمارهٔ ۴۸ چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ
  49. شمارهٔ ۴۹ از وقت صبح هست دلم را صفای صبح
  50. شمارهٔ ۵۰ یاد باد آن راحت جان یاد باد
  51. شمارهٔ ۵۱ دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش
  52. شمارهٔ ۵۲ هر کاو سر تو دارد پروای سر ندارد
  53. شمارهٔ ۵۳ مگر سنگین دل است و جان ندارد
  54. شمارهٔ ۵۴ سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
  55. شمارهٔ ۵۵ روی زیبا چون تماشا را به گلزار آورد
  56. شمارهٔ ۵۶ جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد
  57. شمارهٔ ۵۷ رندی و برناپیشه‌ای میر مغان را می‌رسد
  58. شمارهٔ ۵۸ دردمندان را ز بوی دوست درمان می‌رسد
  59. شمارهٔ ۵۹ جان را به جای زلفت جای دگر نباشد
  60. شمارهٔ ۶۰ چو رخسارت گل رنگین نباشد

متن اشعار به نقل از گنجور.