پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست

بیا که سیر شدم بی تو از جهان ای دوست

به کام دشمنم از آرزوی دیدارت

مباش بی‌خبر از حال دوستان ای دوست

چو نفخ صور دهد جان به مرده عاشق را

نسیم زلف تو بخشد هزار جان ای دوست

خیال بود مرا کز تو بر توان گشتن

بیازمودم و دیدم نمی‌توان ای دوست

اگر به حسن تو باشند شاهدان بهشت

خوشا تفرج خوبان در آن جهان ای دوست

وگر به جان و جهان صحبتت شود حاصل

هنوز وصل تو باشد به رایگان ای دوست

چو زیر خاک شوم با خیال رخسارت

ز خاک دیده من روید ارغوان ای دوست

از عاشق تو که دارد امید هشیاری

که شد به بوی تو سر مست جاودان ای دوست

از عکس روی تو روی زمین شود روشن

شبی که ماه نتابد ز آسمان ای دوست

گهی ز شوق تو خورشید آشکار شود

گهی ز شرم تو زیر زمین نهان ای دوست

به جای هر سر مویی مرا زبانی نیست

که تا ز زلف تو مویی کنم بیان ای دوست

همام نام تو بسیار می‌برد چه کند

ازین سخن نگزیرد دمی زبان ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  2. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  3. شمارهٔ ۴۳از سوز دل مات همانا خبری نیست
  4. شمارهٔ ۴۴فتنه از بالای تو بالا گرفت
  5. شمارهٔ ۴۵خرامان می‌رود آن سرو قامت
  6. شمارهٔ ۴۶فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
  7. شمارهٔ ۴۷بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
  8. شمارهٔ ۴۸چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.