پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست

جان شیرین منی جان نتوان داد ز دست

نفسی گر نشکیبم ز لبت معذورم

تشنه‌ام چشمهٔ حیوان نتوان داد ز دست

کردم اندیشه سر خویش توان داد به تو

آن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست

چون منی گر برود برگ گیاهی کم گیر

قامت سرو خرامان نتوان داد ز دست

هر چه اندوخته‌ام گر برود باکی نیست

شرف صحبت جانان نتوان داد ز دست

دل زندانی خود را چو خلاصی جستم

گفت کان چاه زنخدان نتوان داد ز دست

به ملامت نشود دور همام از لب یار

خار گو باش گلستان نتوان داد ز دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  2. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  3. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  4. شمارهٔ ۴۳از سوز دل مات همانا خبری نیست
  5. شمارهٔ ۴۴فتنه از بالای تو بالا گرفت
  6. شمارهٔ ۴۵خرامان می‌رود آن سرو قامت
  7. شمارهٔ ۴۶فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
  8. شمارهٔ ۴۷بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.