پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت

با زلف مشک بویت باشد شبم چو رویت

حسن هزار لیلی عشق هزار مجنون

داری وزان زیادت دارم به خاک کویت

یک سلسله ز مویت دیوانه را تمام است

بهر چه تاب دادی زنجیرهای مویت

با لب بگو که ما را تا چند تشنه داری

ای آب زندگانی دایم روان به جویت

عمر دراز دانی بهر چه دوست دارم

تا بیشتر نمایم کوشش به جست و جویت

محروم گشت چشمم از دیدنت و لیکن

دارد زبان نصیبی ما را به گفت و گویت

جان در فراق رویت کی بار تن کشیدی

او را اگر نبودی دایم مدد ز بویت

هر موی بر تن من گر خود شود زبانی

هم در بیان نیاید بعضی ز آرزویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹از وقت صبح هست دلم را صفای صبح
  2. شمارهٔ ۵۰یاد باد آن راحت جان یاد باد
  3. شمارهٔ ۵۱دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش
  4. شمارهٔ ۵۲هر کاو سر تو دارد پروای سر ندارد
  5. شمارهٔ ۵۳مگر سنگین دل است و جان ندارد
  6. شمارهٔ ۵۴سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
  7. شمارهٔ ۵۵روی زیبا چون تماشا را به گلزار آورد
  8. شمارهٔ ۵۶جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.