پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش

که زیر هر خم زلفش صد انجمن دارد

هزار جان گرامی فدای یک نفسش

که رهگذر نفسش زان لب و دهن دارد

گرفتم از لب لعلش حکایتی گویم

نشان چگونه دهم ز آنچه در سخن دارد

بسی لطیف‌تر آمد ز جان ما تن او

کسی نشان ندهد کان نگار تن دارد

چو قامتش بخرامد جهانیان گویند

چرا صبا هوس سرو و نارون دارد

چو نقش او ننگارند صورتی در چین

زهی جمال که آن لعبت ختن دارد

نصیحتم بنیوشید هیچ مگذارید

که دوست آینه نزدیک خویشتن دارد

گر او در آینه عکس جمال خود بیند

ز حسن خویش چه پروای مرد و زن دارد

هزار جان به لب آمد ز آرزوی لبش

که در فریفتن دل هزار فن دارد

که دزدد از لب او بوسه‌ای به صد حیله

ز سرو هشته فرو زلف چون رسن دارد

به خاک بوس درش راضیم که باشد دل

که با لبش هوس عشق باختن دارد

به تحفه پیش من آرید خاک پای کسی

که نسبتی به سر کوی یار من دارد

شود همام کسی کاو به عمر خویش دمی

ز خوابگاه سگان درش وطن دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳مگر سنگین دل است و جان ندارد
  2. شمارهٔ ۵۴سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
  3. شمارهٔ ۵۵روی زیبا چون تماشا را به گلزار آورد
  4. شمارهٔ ۵۶جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد
  5. شمارهٔ ۵۷رندی و برناپیشه‌ای میر مغان را می‌رسد
  6. شمارهٔ ۵۸دردمندان را ز بوی دوست درمان می‌رسد
  7. شمارهٔ ۵۹جان را به جای زلفت جای دگر نباشد
  8. شمارهٔ ۶۰چو رخسارت گل رنگین نباشد
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.