پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

جان را به جای زلفت جای دگر نباشد

زین منزل خوش او را عزم سفر نباشد

جانا دلم ربودی گویی خبر ندارم

در زلف خود طلب کن زانجا به در نباشد

رویی و صد لطافت چشمی و جمله آفت

زین خوبتر نیاید زان نیک‌تر نباشد

در زیر خرمن گل داری شکرستانی

در هیچ بوستانی گل با شکر نباشد

نقشت همی‌پرستم گو سر برو ز دستم

سودای خوب رویان بی‌دردسر نباشد

جایی که تیرباران آید ز غمزۀ تو

جز جان نازنینان آنجا سپر نباشد

عاشق چنان به بویت از دور مست گردد

کاو را اگر بگیری در بر خبر نباشد

هر عاشقی که چشمش روی تو دیده باشد

گر بنگرد به غیری صاحب‌نظر نباشد

در جان همام دارد امّید روز وصلت

ای وای بر امیدش آن روز اگر نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد
  2. شمارهٔ ۶۲دوست آن دارد و آن است که جان می‌بخشد
  3. شمارهٔ ۶۳نیِ بی‌نوا ز شکّر به نوا شکرفشان شد
  4. شمارهٔ ۶۴نباتت بر لب شکّر برآمد
  5. شمارهٔ ۶۵برو ای زاهد مغرور و مده ما را پند
  6. شمارهٔ ۶۶میان ما و شما بود پیش از آن پیوند
  7. شمارهٔ ۶۷سر تا قدم به آب حیاتت سرشته‌اند
  8. شمارهٔ ۶۸ماه‌رویان زلف مشکین را پریشان کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.