پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

میان ما و شما بود پیش از آن پیوند

که جان علوی ما شد در این قفس در بند

بجز دهان لطیفت که با نسیم گل است

ندید دیده مردم گلاب‌دان از قند

لب خوشت که فدا باد آب حیوانش

نداد آبم و در جانم آتشی افکند

چگونه از ملک انسان شریف‌تر نبود

که ز آدمی چو تو پیدا همی‌شود فرزند

ز ذوق بی‌خبر است آن که می‌کند تشبیه

رخت به چشمهٔ خورشید و قد به سرو بلند

از آب و خاک نیاید کسی بدین خوبی

در آن جهان مگر از روح صورتی سازند

بگو که چاره من چیست از مشاهده‌ات

به حسن هیچ کسی چون نمی‌شود خرسند

اگر چه غیرتم آید میان شهر برآی

زبان هر که مرا پند می‌دهد دربند

همام چون که سلامت کند ملول مشو

گرش جواب نگویی به زیر لب می‌خند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸ماه‌رویان زلف مشکین را پریشان کرده‌اند
  2. شمارهٔ ۶۹عاقلان از غافلان اسرار خود پوشیده‌اند
  3. شمارهٔ ۷۰گرچه سیاحان جهان گردیده‌اند
  4. شمارهٔ ۷۱زاهدان با شاهدان همخانه‌اند
  5. شمارهٔ ۷۲نظرها محرم رویت نبودند
  6. شمارهٔ ۷۳بنامیزد چنانت آفریدند
  7. شمارهٔ ۷۴این مقبلان که باخبر از روز محشرند
  8. شمارهٔ ۷۵به کوی دوست که وهم و خیال ره نبرند
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.