پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد

زهی مقبل که من باشم زهی دولت که این باشد

نباید این چنین ماهی برون از هیچ خرگاهی

نظیرش گر همی‌خواهی مگر در حور عین باشد

میان ظلمت مویش به زیر پرتو رویش

گهی عقلم شود کافر گهی بر راه دین باشد

به شمع آسمان حاجت نباشد بعد از این ما را

چنین تابنده خورشیدی چو بر روی زمین باشد

چو بخرامد نگارینم نفیر از خلق برخیزد

نپندارم که طوبی را شمایل این چنین باشد

لب شیرین می‌گونش خرد را مست گرداند

از آن می کاب حیوانش غلام کمترین باشد

حدیثش دوست می‌دارم اگر خود هست نفرینم

که دشنام از لب شیرین به جای آفرین باشد

همام آن دم که می‌گوید حدیث زلف و خالش را

نفس‌ها کز دهان او برآید عنبرین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳نیِ بی‌نوا ز شکّر به نوا شکرفشان شد
  2. شمارهٔ ۶۴نباتت بر لب شکّر برآمد
  3. شمارهٔ ۶۵برو ای زاهد مغرور و مده ما را پند
  4. شمارهٔ ۶۶میان ما و شما بود پیش از آن پیوند
  5. شمارهٔ ۶۷سر تا قدم به آب حیاتت سرشته‌اند
  6. شمارهٔ ۶۸ماه‌رویان زلف مشکین را پریشان کرده‌اند
  7. شمارهٔ ۶۹عاقلان از غافلان اسرار خود پوشیده‌اند
  8. شمارهٔ ۷۰گرچه سیاحان جهان گردیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.