پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

دردمندان را ز بوی دوست درمان می‌رسد

مژدۀ فرزند پیش پیر کنعان می‌رسد

یوسف کنعانی از زندان همی‌یابد خلاص

خاتم دولت به انگشت سلیمان می‌رسد

خضر را نور الهی رهنمایی می‌کند

کز میان تیرگی بر آب حیوان می‌رسد

امن و راحت در میان ملک پیدا می‌شود

سایهٔ کیخسرو فرخ به ایران می‌رسد

چشم روشن می‌شود چون صبح دولت می‌دمد

این شب تاریک ظلمانی به پایان می‌رسد

می‌درفشد ابر و می‌گوید زمین مرده را

تازه و سیراب خواهی شد که باران می‌رسد

بلبلان را باد نوروزی بشارت می‌دهد

کز ره یک ساله گل سوی گلستان می‌رسد

می‌رساند عاشقان را باد پیغامی ز دوست

وه که زان همدم چه راحت‌ها به ایشان می‌رسد

همچو سلطانِ نبوّت را ز انفاس اویس

جان ما را راحتی از بوی جانان می‌رسد

این نسیم خوش نفس و آسایش جان همام

از غبار منزل او عنبرافشان می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰چو رخسارت گل رنگین نباشد
  2. شمارهٔ ۶۱اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد
  3. شمارهٔ ۶۲دوست آن دارد و آن است که جان می‌بخشد
  4. شمارهٔ ۶۳نیِ بی‌نوا ز شکّر به نوا شکرفشان شد
  5. شمارهٔ ۶۴نباتت بر لب شکّر برآمد
  6. شمارهٔ ۶۵برو ای زاهد مغرور و مده ما را پند
  7. شمارهٔ ۶۶میان ما و شما بود پیش از آن پیوند
  8. شمارهٔ ۶۷سر تا قدم به آب حیاتت سرشته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.