پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ

آرام کرد از دل و صبر و قرار کوچ

پیوسته بیم هجر همی‌داشت این دلم

زین سان نبود ناگهش اندر شمار کوچ

از آب دیده سیل برانم به روز و شب

باشد که بعد از این نکند آن نگار کوچ

در آب دیده غرقه کنم کوه و دشت را

تا بر جمال او ننشاند غبار کوچ

پاینده باد قد تو ای سرو نوبهار

سرو روان اگر کند از جویبار کوچ

امسال بوی جان به مشامم همی‌رسد

از منزلی که کرده‌ای از وی تو پار کوچ

جایی رسید حسن تو کانجا نمی‌رسد

خورشید اگر کند به مثل صدهزار کوچ

شاید که گر کنار پر از خون کند همی

آن کس که چون تویی کندش از کنار کوچ

کاری‌ست سخت مشکل وفنی‌ست بس عجب

رسمی‌ست این که گل کند از نزد خار کوچ

چشمش به صد کرشمه نگه کرد سوی من

یعنی روا بود که کنم در خمار کوچ

شیرین لبش به لطف همی‌گفت ای همام

معذور دار نیست مرا اختیار کوچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰یاد باد آن راحت جان یاد باد
  2. شمارهٔ ۵۱دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش
  3. شمارهٔ ۵۲هر کاو سر تو دارد پروای سر ندارد
  4. شمارهٔ ۵۳مگر سنگین دل است و جان ندارد
  5. شمارهٔ ۵۴سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
  6. شمارهٔ ۵۵روی زیبا چون تماشا را به گلزار آورد
  7. شمارهٔ ۵۶جان را به جای جانی جای تو کس نگیرد
  8. شمارهٔ ۵۷رندی و برناپیشه‌ای میر مغان را می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.