پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

از سوز دل مات همانا خبری نیست

کاین ناله شب‌های مرا خود سحری نیست

هستند تو را عاشق بسیار ولیکن

دل‌سوخته در عشق تو چون من دگری نیست

از بهر دوای دل پر درد ضعیفم

شیرین‌تر از آن لب به جهان گل‌شکری نیست

تا چشم خوش شوخ توام در نظر آمد

از چشم تو مقصود مرا جز نظری نیست

ای بی‌سببی رفته به خشم از من مسکین

باز آی که در تن ز حیاتم اثری نیست

گویند رفیقان که برو یار دگر گیر

مشکل همه این است که چون او دگری نیست

خون شد جگر خسته همام از غم عشقت

و اکنون به غذا خوردن او جز جگری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵خرامان می‌رود آن سرو قامت
  2. شمارهٔ ۴۶فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
  3. شمارهٔ ۴۷بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
  4. شمارهٔ ۴۸چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ
  5. شمارهٔ ۴۹از وقت صبح هست دلم را صفای صبح
  6. شمارهٔ ۵۰یاد باد آن راحت جان یاد باد
  7. شمارهٔ ۵۱دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش
  8. شمارهٔ ۵۲هر کاو سر تو دارد پروای سر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.