پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست

جواب مهربانان مهربانی‌ست

همی گوید لبش کاینک من و تو

گرت سودای آب زندگانی‌ست

تو آن شمعی که جان پروانه توست

که را پروای شمع آسمانی‌ست؟

دم عیسی به انفاست چه ماند

که زین حاصل حیات جاودانی‌ست

حیاتم با تو در ایام پیری

بسی خوشتر ز سودای جوانی‌ست

خوشا روزی که هم‌راز تو باشم

ولی از مردم چشمم گرانی‌ست

همام مهربان را از لبت هم

نصیبی هست و آن شیرین زبانی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴فتنه از بالای تو بالا گرفت
  2. شمارهٔ ۴۵خرامان می‌رود آن سرو قامت
  3. شمارهٔ ۴۶فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
  4. شمارهٔ ۴۷بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
  5. شمارهٔ ۴۸چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ
  6. شمارهٔ ۴۹از وقت صبح هست دلم را صفای صبح
  7. شمارهٔ ۵۰یاد باد آن راحت جان یاد باد
  8. شمارهٔ ۵۱دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.