پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

خرامان می‌رود آن سرو قامت

جهانی را از آن قامت قیامت

مؤذن گر ببیند قامتت را

فراموشش شود تکبیر و قامت

امام از شوق آن شکل و شمایل

به قوّالان دهد مزد امامت

گرت باشد گذر در خانقاهی

نماند شیخ بر راه سلامت

مریدان ز اربعین آیند بیرون

تو را بینند و سوزند از ندامت

بود دایم شب قدر آن دلی را

که سازد در سر زلفت اقامت

به عهد چشم مست دل‌فریبت

بود بر جان مستوران غرامت

بگو ای آن که ما را می‌دهی پند

تویی یا ما سزاوار ملامت

همام از عشق چون دارد نصیبی

نجوید منصب زهد و کرامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
  2. شمارهٔ ۴۸چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ
  3. شمارهٔ ۴۹از وقت صبح هست دلم را صفای صبح
  4. شمارهٔ ۵۰یاد باد آن راحت جان یاد باد
  5. شمارهٔ ۵۱دلم شکست بدان زلف‌های پرشکنش
  6. شمارهٔ ۵۲هر کاو سر تو دارد پروای سر ندارد
  7. شمارهٔ ۵۳مگر سنگین دل است و جان ندارد
  8. شمارهٔ ۵۴سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.