پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است

دهان من به حدیث لب تو شیرین است

به باغ می‌کشدم آرزوی دیدارت

چه جای برگ گل وارغوان و نسرین است

به وقت خنده نظر کرده‌ام به دندانت

هنوز چشم مرا روشنی ز پروین است

فدای مستی چشم تو باد هستی ما

اگر چه فتنه دنیی و آفت دین است

عجب مدار گر آب دو دیده گلگون شد

خیال روی تو در دیدۀ جهان‌بین است

مباش منکر تمکین من که هست مرا

شراب عشق تو در سر چه جای تمکین است

نظر بر آینه انداز تا شود معلوم

که عکس روی مهت را چه زیب و آیین است

اگر به روی تو رضوان نظر کند گوید

ملاحتی که بدیدیم در بهشت این است

ز وصف روی تو مشهور گشت شعر همام

برای نسبت حسنت سزای تحسین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  2. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  3. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  4. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  5. شمارهٔ ۴۳از سوز دل مات همانا خبری نیست
  6. شمارهٔ ۴۴فتنه از بالای تو بالا گرفت
  7. شمارهٔ ۴۵خرامان می‌رود آن سرو قامت
  8. شمارهٔ ۴۶فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.