پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

شب دراز که مانند زلف یار من است

چو زلف یار به دست است، کار کار من است

ز روزگار همین یک دم است حاصل من

که کارساز دلم یارِ سازگار من است

نخواهم آخرِ این شب ولی چه شاید کرد

که کارها همه بیرون ز اختیار من است

چو صبح پرده‌دری می‌کند شکایت‌ها

همی‌کنم بر آن کس که غمگسار من است

میان فصل زمستان تو چون بهار منی

میان خانه گلستان و لاله‌زار من است

به هیچ رنگ ز دستش نمی‌توانم داد

ضرورت است که نقش خوشش به کار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
  2. شمارهٔ ۳۹بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  3. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  4. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  5. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  6. شمارهٔ ۴۳از سوز دل مات همانا خبری نیست
  7. شمارهٔ ۴۴فتنه از بالای تو بالا گرفت
  8. شمارهٔ ۴۵خرامان می‌رود آن سرو قامت
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.