پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

چشم مستانه تو آفت هشیاران است

فتنه و عربده او همه با یاران است

سر بوسیدن پای تو نه تنها ماراست

این خیالی‌ست که اندر سر بسیاران است

عارضت هست بسی تازه‌تر از گل‌برگی

که بر او آمده در وقت سحر باران است

در شکن‌های سر زلف تو گردد دل من

وین چنین شب‌رویی در شیوهٔ عیاران است

گر ز حال شب ما بی‌خبری معذوری

خفته را کی خبر از حالت بیماران است

هر که بر کوی تو بگذشت چنان پندارد

که مگر بر گذرش رسته عطاران است

عجب از خواب تو می‌دارم شب تا به سحر

بر سر کوی تو فریاد گرفتاران است

گر گنه می‌شمری بندگی و مهر همام

کرم شاه نه از بهر گنه‌کاران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
  2. شمارهٔ ۳۸دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
  3. شمارهٔ ۳۹بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  4. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  5. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  6. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  7. شمارهٔ ۴۳از سوز دل مات همانا خبری نیست
  8. شمارهٔ ۴۴فتنه از بالای تو بالا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.