پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است

چشم و دل مردم به جمالش نگران است

خواهم که ببوسم قدمش نیست مجالم

هر جا که نهم دیده سر تاجوران است

پیداست که از وصل تو حاصل چه توان یافت

چون وصل تو را خوی جهان گذران است

ای باخبرانِ تو همه بی‌خبر از خود

وین بی‌خبری آرزوی باخبران است

وصل تو که محبوب‌تر از عمر و جوانی‌ست

حیف است که او نیز چو عمرم گذران است

گر چشم تورا میل به خون ریختن ماست

ما نیز بر آنیم که چشم تو بر آن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶شب دراز که مانند زلف یار من است
  2. شمارهٔ ۳۷مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
  3. شمارهٔ ۳۸دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
  4. شمارهٔ ۳۹بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  5. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  6. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  7. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  8. شمارهٔ ۴۳از سوز دل مات همانا خبری نیست
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.