پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

وداع چون تو نگاری نه کار آسان است

هلاک عاشق مسکین فراق جانان است

نگر مفارقت جان ز تن چگونه بود

به جان دوست که هجران هزار چندان است

ز وصل خود نفسی پیش از آن که دور شوم

اگر به جان بفروشی هنوز ارزان است

مجال دیدن رویت نماند چشمم را

که شکل مردمکش زیر اشک پنهان است

بگو که تا نشود کاروان روان امروز

که ز آب دیده اصحاب روز باران است

هنوز سرو روانم ز چشم ناشده دور

دل از تصور دوری چو بید لرزان است

بدان امید که بوسند نعل یکرانت

نهاده بر سر راه تو روی یاران است

ز هر طرف که نظر می‌کنم برابر تو

هزار سینه نالان و چشم گریان است

نظر به جانب زلف تو می‌کنم او نیز

برای خاطر این خستگان پریشان است

ز هم بریدن یاران به تیغ ناکامی

چو هست عادت گردون مرا چه تاوان است

تو می‌روی و همام از پی تو می‌نگرد

ز دل بریده امید و حدیث در جان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵چشم مستانه تو آفت هشیاران است
  2. شمارهٔ ۳۶شب دراز که مانند زلف یار من است
  3. شمارهٔ ۳۷مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
  4. شمارهٔ ۳۸دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
  5. شمارهٔ ۳۹بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  6. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  7. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
  8. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.