پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

در شهر بگویید چه فریاد و فغان است

آن سرو مگر باز به بازار روان است

قومی بدویدند به نظاره رویش

وان را که قدم سست شد از پی نگران است

در هر قدمش از همه فریاد برآمد

آهسته که بر ره دل صاحب‌نظران است

از شاهد اگر میل به آن است شما را

این است جمالی که سراسر همه آن است

لب‌ها به امیدند که یک بار ببوسند

خاکی که بر او از قدم دوست نشان است

ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن

گر زان که تو را آرزوی دیدن جان است

رویی و در او چشم جهانی متحیر

زلفی که پریشانی احوال جهان است

چون جان همام است در آن دام گرفتار

گر خاطر پیر است و گر طبع جوان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
  2. شمارهٔ ۳۵چشم مستانه تو آفت هشیاران است
  3. شمارهٔ ۳۶شب دراز که مانند زلف یار من است
  4. شمارهٔ ۳۷مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
  5. شمارهٔ ۳۸دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
  6. شمارهٔ ۳۹بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  7. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
  8. شمارهٔ ۴۱تورا چیزی ورای حسن و آن هست
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.