پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست

حیات بهر تو خواهم در این جهان ای دوست

میان حلقه زلفت چو مرغ جان بنشست

ندید خوشتر از آن دام آشیان ای دوست

چه جای جان و دل ما که دلبران جهان

شدند بر سر زلف تو جان فشان ای دوست

اگر کنند به روی تو نسبتی گل را

ز شوق باز شود غنچه را دهان ای دوست

به گل طراوت روی تو را نبخشودند

وگرچه داشت بسی سر بر آسمان ای دوست

چگونه مهر تو ورزیم با چنان رویی

که آفتاب چو ما هست مهربان ای دوست

میان جان همام است گنج اسرارت

مجال نیست کسی را در آن میان ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ز جانان مهر و از ما جان‌فشانی‌ست
  2. شمارهٔ ۴۳از سوز دل مات همانا خبری نیست
  3. شمارهٔ ۴۴فتنه از بالای تو بالا گرفت
  4. شمارهٔ ۴۵خرامان می‌رود آن سرو قامت
  5. شمارهٔ ۴۶فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
  6. شمارهٔ ۴۷بی آفتاب رویت روزم بود چو مویت
  7. شمارهٔ ۴۸چون کرد دیگر آن بت چابک سوار کوچ
  8. شمارهٔ ۴۹از وقت صبح هست دلم را صفای صبح
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.