پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

به شب ماهی میان کاروان است

که روی او دلیل ساربان است

چه جای ساربان کاندر پی او

ز دل‌ها کاروان بر کاروان است

عجب آید مرا زان رهزن دل

که در شب رهنمای رهروان است

چنین صورت ز آب و گل نیاید

مگر جانی به شکل تن روان است

چنین ماهی چو بر روی زمین هست

زمین را صد شرف بر آسمان است

به زیر سایه کی بوده‌ست خورشید

رخش خورشید و زلفش سایبان است

به هر منزل که می‌راند به تعجیل

دو اسبه جان ما در پی دوان است

به هر منزل که کرد آنجا گذاری

نشان روی‌های عاشقان است

به از کحل جواهر دیده‌ها را

غبار موکب جان و جهان است

دل نامهربان ساربان را

فراغت از همام مهربان است

بگو آهسته ران محمل کشان را

که همراهت فقیری ناتوان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
  2. شمارهٔ ۳۴یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
  3. شمارهٔ ۳۵چشم مستانه تو آفت هشیاران است
  4. شمارهٔ ۳۶شب دراز که مانند زلف یار من است
  5. شمارهٔ ۳۷مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
  6. شمارهٔ ۳۸دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
  7. شمارهٔ ۳۹بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
  8. شمارهٔ ۴۰مرا تویی ز جهان آرزوی جان ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.