پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴

ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را

وز عکس می روشن کنی چون صبح صادق شام را

می ده پیاپی تا شوم ز احوال عالم بی‌خبر

چون نیست پیدا حاصلی این گردش ایام را

کار طرب را ساز ده و اصحاب را آواز ده

در حلقه خاصان مکش این عام کالانعام را

زان حلقه‌های عنبرین آرام دل‌ها می‌بری

آشوب جان‌ها کرده‌ای آن زلف بی‌آرام را

ای آفتاب انجمن از عکس روی و جام می

در جان ما زن آتشی تا پخته یابی خام را

ای عاشقت هر شاهدی رند تو هر جا زاهدی

در کار عشقت کرده دل یک باره ننگ و نام را

هر دل که هست اندر جهان رغبت به زلفت می‌کند

نخجیر دیدی کاو به جان جوینده باشد دام را

صوفی چو لفظت بشنود دیگر نگوید ماجرا

حاجی چو بیند روی تو باطل کند احرام را

هر گه که دشنامم دهی آسوده گردد جان من

کز لهجه شیرین تو ذوقی بود دشنام را

من دست بوسی می‌کنم مرد لب و چشمت نیم

نقل لب مستان مکن آن شکر و بادام را

دارد همام از روی تو خورشید در کاشانه شب

بر راه صبح از زلف خود امشب بگستر دام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶روی ترکم بین مکن نسبت به خوبی ماه را
  2. شمارهٔ ۷مکن ای دوست ملامت من سودایی را
  3. شمارهٔ ۸بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما
  4. شمارهٔ ۹چشم مستش دوش می‌دیدم به خواب
  5. شمارهٔ ۱۰منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خواب
  6. شمارهٔ ۱۱چون لبت از مصر کی خیزد نبات
  7. شمارهٔ ۱۲بدیدم چشم مستت رفتم از دست
  8. شمارهٔ ۱۳ترکم زمی مغانه سرمست
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.