پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹

چشم مستش دوش می‌دیدم به خواب

کرده بود از ناز آغاز عتاب

گفت کای مشتاق خوابت می‌برد

هل یکون النوم بعدی مستطاب

شرم بادت آن همه دعوی چه بود

چشم عاشق را بود پروای خواب؟

هر که در هجران بیاساید دمی

جاودان از دوست ماند در حجاب

خوابم از بهر خیالت آرزوست

من عتابت را همین دارم جواب

حال ما دور از تو می‌دانی که چیست

حال چشم بی‌نصیب از آفتاب

در فراقت آنچه بر ما می‌رود

اهل دوزخ را نباشد آن عذاب

آب حیوانی و ما در آتشیم

وه که گر بنشانی آن آتش به آب

بی تو از خوبان نیاساید همام

تشنه کی سیراب گردد از سراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱چون لبت از مصر کی خیزد نبات
  2. شمارهٔ ۱۲بدیدم چشم مستت رفتم از دست
  3. شمارهٔ ۱۳ترکم زمی مغانه سرمست
  4. شمارهٔ ۱۴سری دارم ز سودای تو سرمست
  5. شمارهٔ ۱۵نه باغ بود و نه انگور و می، نه باده‌پرست
  6. شمارهٔ ۱۶بوی خوشت همره باد صباست
  7. شمارهٔ ۱۷در پی آن می‌دوید دل که نگاری کجاست
  8. شمارهٔ ۱۸کرد طلوع آفتاب خیز برون بر چراغ
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.