پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

سری دارم ز سودای تو سرمست

که با چشم تو آن را نسبتی هست

به گوشم می‌رسد از هر زبانی

که دیدم چشم مستش رفتم از دست

ز دل بویی ندارد هر که جانش

بدان پیوسته ابرویت نپیوست

نپندارم که جز پیش دهانت

نشانی ز آب حیوان در جهان هست

دل از خورشید رخسار تو می‌سوخت

به زیر سایه زلف تو بنشست

همی زد سرو لاف از سربلندی

چو بالای بلندت دید بشکست

زمین را پای‌بوست می‌دهد دست

همام از ذوق آن چون خاک شد پست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶بوی خوشت همره باد صباست
  2. شمارهٔ ۱۷در پی آن می‌دوید دل که نگاری کجاست
  3. شمارهٔ ۱۸کرد طلوع آفتاب خیز برون بر چراغ
  4. شمارهٔ ۱۹حسنت چو اشتیاق دلم بی‌نهایت است
  5. شمارهٔ ۲۰حسنی که هست روی تو را بی‌نهایت است
  6. شمارهٔ ۲۱خانه امروز بهشت است که رضوان اینجاست
  7. شمارهٔ ۲۲این ز آب وخاک نیست که جانی مصور است
  8. شمارهٔ ۲۳اینک آن روی مبارک که سزای نظر است
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.