پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

در پی آن می‌دوید دل که نگاری کجاست

نوبت خوبان گذشت شاهد ما وقت ماست

بر سر آب حیات خیمه زده جان ما

این تن خاکی دوان بهر سرابی چراست

بر در بیگانگان هرزه چرا می‌رویم

دوست چو هم‌خانه شد خوشتر از اینجا کجاست

با خبران را ز دل نیست سر آب و گل

گو غم دنیی مخور این نه حدیث شماست

عالم جان را خوش است آب و هوا خاکیان

روی بدانجا نهند منزل گل نار ماست

بلبل جان در قفس هیچ نمی‌زد نفس

بوی گلستان شنید عزم صفیرش کجاست

چون به گلستان رود همدم رضوان شود

مجمع روحانیان منزل عیش و صفاست

هر که به ایشان رسید دید و زبان درکشید

وان که حدیثی شنید غافل از این ماجراست

فاش مکن ای همام راز دل خویش را

محرم این ماجرا سمع دل آشناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹حسنت چو اشتیاق دلم بی‌نهایت است
  2. شمارهٔ ۲۰حسنی که هست روی تو را بی‌نهایت است
  3. شمارهٔ ۲۱خانه امروز بهشت است که رضوان اینجاست
  4. شمارهٔ ۲۲این ز آب وخاک نیست که جانی مصور است
  5. شمارهٔ ۲۳اینک آن روی مبارک که سزای نظر است
  6. شمارهٔ ۲۴بجز از صورت آراسته چیزی دگر است
  7. شمارهٔ ۲۵حسن تو را ممالک دل‌ها مسخر است
  8. شمارهٔ ۲۶رویت به هر انجمن دریغ است
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.