پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

حسن تو را ممالک دل‌ها مسخر است

مقبل کسی که وصل تو او را میسر است

بر منزل مبارک تو هر که بگذرد

گوید که این خلاصه هر هفت کشور است

آبش چو کوثر است و چو دُر سنگ ریزه‌ها

بادش نسیم عنبر و خاکش معصفر است

چشم و دل از مشاهده‌ات بی نصیب نیست

نقشت چو بر صحیفه جانم مصور است

آن آفتاب را که بسوزد شعاع او

چشم عقول روی چو ماه تو مظهر است

کحل جواهر است غبار منازلش

زان چشم عاشقان تو دایم منور است

گلزار چون بهشت شود فصل نو بهار

جانم فدای آن که از این هر دو خوشتر است

گفتم به سرو اگر چه خرامیدنت خوش است

بالای خوش خرام دلارام دیگر است

در جان نیشکر نبود آن حلاوتی

کاندر لب و حدیث و دهان تو مضمر است

از بندگیت دورم و جان با تو در حضور

جایی که نیست خلوت جان چشم بر در است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
  2. شمارهٔ ۲۸مشتاب ساربان که مرا پای در گل است
  3. شمارهٔ ۲۹یار ما محمل‌نشین و ساربان مستعجل است
  4. شمارهٔ ۳۰تو سلطانی و خورشیدت غلام است
  5. شمارهٔ ۳۱به شب ماهی میان کاروان است
  6. شمارهٔ ۳۲در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
  7. شمارهٔ ۳۳وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
  8. شمارهٔ ۳۴یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.