پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

رویت به هر انجمن دریغ است

سرو تو به هر چمن دریغ است

جایی که سخن رود ز رویت

وصف گل و نسترن دریغ است

در دست نسیم صبحگاهی

آن زلف پر از شکن دریغ است

کس را نرسد حدیث آن لب

کان خود به زبان من دریغ است

اندام لطیف نازک دوست

در صحبت پیرهن دریغ است

وصف لب خویش خویشتن گوی

در هر دهن آن سخن دریغ است

شهری چو همام اگر بمیرند

یک پرسش از آن دهن دریغ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸مشتاب ساربان که مرا پای در گل است
  2. شمارهٔ ۲۹یار ما محمل‌نشین و ساربان مستعجل است
  3. شمارهٔ ۳۰تو سلطانی و خورشیدت غلام است
  4. شمارهٔ ۳۱به شب ماهی میان کاروان است
  5. شمارهٔ ۳۲در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
  6. شمارهٔ ۳۳وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
  7. شمارهٔ ۳۴یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
  8. شمارهٔ ۳۵چشم مستانه تو آفت هشیاران است
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.