پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

مشتاب ساربان که مرا پای در گل است

در گردنم ز حلقه زلفش سلاسل است

تعجیل می‌کنی تو و پایم نمی‌رود

بیرون شدن ز منزل اصحاب مشکل است

شیرینی وصال چو بی‌تلخی فراق

کس را نصیب نیست ز دوران چه حاصل است

چون عاقبت ز صحبت یاران بریدنی‌ست

پیوند با کسی نکند هر که عاقل است

روز وداع غرقة خونند عاشقان

وان کاو نظاره می‌کند از دور غافل است

ما را خیال دوست به فریاد می‌رسد

ور نه فراق صحبت او زهر قاتل است

هر جا که می‌نشینم و چندان که می‌روم

در گردنم دو دست خیالش حمایل است

از دیدة همام خیالش نمی‌رود

آنجا فراق نیست که پیوند با دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰تو سلطانی و خورشیدت غلام است
  2. شمارهٔ ۳۱به شب ماهی میان کاروان است
  3. شمارهٔ ۳۲در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
  4. شمارهٔ ۳۳وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
  5. شمارهٔ ۳۴یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
  6. شمارهٔ ۳۵چشم مستانه تو آفت هشیاران است
  7. شمارهٔ ۳۶شب دراز که مانند زلف یار من است
  8. شمارهٔ ۳۷مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.