پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

یار ما محمل‌نشین و ساربان مستعجل است

چون روان گردم که زاب دیده پایم در گل است

می‌رود من در پیَش فریاد می‌دارم ولیک

همچو آواز جرس فریاد ما بی‌حاصل است

رو به هر جانب که آرد قبلۀ جان‌ها شود

منزلی کانجا فرود آید زمینی مقبل است

زیستن بی‌روی تو صورت نمی‌بندد مرا

وین تصور خود مرا بیش از فراقش قاتل است

صحبت خوبان بلای جان مشتاقان بود

گرچه آسان است پیوستن بریدن مشکل است

کیست مانندش که تا عاشق شود خرسند از او

دیگران از آب و گل منظورم از جان و دل است

سرو زد با قامتش لاف دروغ از راستی

مردم صاحب‌نظر داند که قولش باطل است

گر ملامت‌گر نداند حال ما عیبش مکن

ما میان موج دریاییم و او برساحل است

سوز آتش شمع می‌داند که با پروانه چیست

همنشین شمع سوزان از حرارت غافل است

خصم می‌گوید که نشکیبد همام از نیکوان

هر که جان آشنا دارد به ایشان مایل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱به شب ماهی میان کاروان است
  2. شمارهٔ ۳۲در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
  3. شمارهٔ ۳۳وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
  4. شمارهٔ ۳۴یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
  5. شمارهٔ ۳۵چشم مستانه تو آفت هشیاران است
  6. شمارهٔ ۳۶شب دراز که مانند زلف یار من است
  7. شمارهٔ ۳۷مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
  8. شمارهٔ ۳۸دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.