پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است

این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است

ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل

چون سبک‌بار است پیش از کاروان در منزل است

مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی

چون کند پرواز تا دربند این آب و گل است؟

اشتیاق روی جانان است جان را در جهان

تا نپنداری که در زندان رضوان غافل است

انتظاری می‌نماید روزگار وصل را

اختیاری چون ندارد میل او بی‌حاصل است

عاشقان در انتظار دوست جانی می‌دهند

در سر هر یک خیال آن که با من مایل است

گرچه در دریای عرفان هست کشتی‌ها روان

هر که زین دریا نشانی می‌دهد بر ساحل است

ذوق دل بخشد سخن‌های همام از بهر آنک

جان او سیراب از انفاس اصحاب دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹یار ما محمل‌نشین و ساربان مستعجل است
  2. شمارهٔ ۳۰تو سلطانی و خورشیدت غلام است
  3. شمارهٔ ۳۱به شب ماهی میان کاروان است
  4. شمارهٔ ۳۲در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
  5. شمارهٔ ۳۳وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
  6. شمارهٔ ۳۴یاری که رخش قبله صاحب‌نظران است
  7. شمارهٔ ۳۵چشم مستانه تو آفت هشیاران است
  8. شمارهٔ ۳۶شب دراز که مانند زلف یار من است
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.