پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ما به دست یار دادیم اختیار خویش را

حاصلی زین به ندانستیم کار خویش را

بر امید آن که روزی کار ما گیرد قرار

سال‌ها کردیم ضایع روزگار خویش را

ریختی خون دلم شکرانه بر جان من است

گر تو بر فتراک می‌بندی شکار خویش را

خاک پایت شد وجودم تا نیابی زحمتی

می‌نشانم ز آب چشم خود غبار خویش را

عکس روی چون نگار خود ببین در آینه

تا بدانی قدرت صورت‌نگار خویش را

هست خاک آستانت سجده‌گاه اهل دل

سجدۀ شکری بکن پروردگار خویش را

نیست خالی از خیال روی تو چشم همام

باغبان بی گل نخواهد جویبار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵داشتم روزی نگاری یاد می‌آید مرا
  2. شمارهٔ ۶روی ترکم بین مکن نسبت به خوبی ماه را
  3. شمارهٔ ۷مکن ای دوست ملامت من سودایی را
  4. شمارهٔ ۸بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما
  5. شمارهٔ ۹چشم مستش دوش می‌دیدم به خواب
  6. شمارهٔ ۱۰منتظر باشند شب‌ها عاشقان ناکرده خواب
  7. شمارهٔ ۱۱چون لبت از مصر کی خیزد نبات
  8. شمارهٔ ۱۲بدیدم چشم مستت رفتم از دست
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.